عاشق

این وبلاگ حرفهای ناگفته دل من را دارد

شعر شب یلدا
آه بانو...
سرنوشتم چیز دیگر را روایت میکند
این سنگ خدایان که تبر می شکند
حرف دل من
لحظه عشق
سه شنبه ۰۲ بهمن ۹۷

شعر شب یلدا

شب شادی و شور و مهربانی است

زمان همدلی و همزبانی است

در آن دیدارها تا تازه گردد

محبت نیز بی اندازه گردد

به هرجا محفلی گرم و صمیمی است

که مهمانی درآن رسمی قدیمی است


آه بانو...

آه بانو!

بانو… بانو

وقار پاییزی ام را،

با فراوانی رویا چه کار؟

پیشانی ام را که ببوسی

چترم را می گشایم

و از گوشه ی قصیده ی عمرم

بیتی بر می دارم

تا برای تو

هزار ترانه بگویم

که تو از عشق

بیش از آن می دانی

که بودا از نیلوفر…!


سرنوشتم چیز دیگر را روایت میکند

سرنوشتم چیز دیگر را روایت میکند

بی تعارف این دلم خیلی هوایت میکند

قلب من با هر صدا با هر تپش با هر سکوت

غرق در خون یکنفس دارد دعایت میکند


این سنگ خدایان که تبر می شکند

این سنگ خدایان که تبر می شکنند
روزی که بیایی از کمر می شکنند
بردار تبر را و بزن ابراهیم!
بت های بزرگ زودتر می شکنند


حرف دل من

عاشقم عاشق به رویت گر نمیدانی بدان
سوختم در ارزویت گر نمیدانی بدان